میفکریم اما متفاوت!!

 به نام تنها نگارنده روزهای آفتابی و شبهای مهتابی

 

اون که تموم آرزوهاش دنیاست...لحظه آخر دنیار رو چند میخره؟؟

این بیت مربوط میشه به تیتراژ ابتدایی سریال دارا و ندار, که اینروزها داره دوباره از کانال 5 پخش میشه.کاری ندارم که سریالش خوب بود یا بد.گرچه خیلی ها نقدش کردن و اون رو به بدترین شکل کوبوندن,در حالی که به نظرم این سریال حرفهای زیادی برای گفتن داشت.یکیش اینکه واقعا یک آدم هایی دارن در کنار ما زندگی میکنن که اولیه ترین نیازهای زندگیشون رو با مشقت به دست میارن.اینکه یک عده اونقدر دارن که نمیدونن چطوری خرج کنن و فراموش کردن و یا نمیدونن ,که خدا قسمتی از روزی فقرا را در مال اونها قرار داده.نمیدونم چر آدم ها فراموشکار میشن؟مثلا چرا ما نباید یادمون بمونه که خدا اینهمه گفته شیطون که دشمن آشکارمون هست رو پیروی نکنیم ,یا اینکه یک جایی به خدا گفتیم بله, و قول دادیم که غیر از خدا چیز دیگه ای رو نپرستیم , در حالی که هزارتا بت جورو واجور گذاشتیم دورو ورمون و میپرسیتیم.قدیمترها اگه بتشون لات و عزی و.. بود,الان بت ها شده,پول,ماشین,خونه,موبایل,......بگذریم.حرف من اصلا چیز دیگه ای هست.

وقتی این بیت رو میشنیدم یک آن در نظرم گذشت که ,واقعا چه معنی میتونه داشته باشه.یکم که با خودم کلنجار رفتم و خواستم خیلی متفاوت بهش نگاه کنم,دیدم میتونه معنی های خیلی جالبی داشته باشه.مثلا اینکه,بعضی از آدم ها هستن که عجیب چسبیدن به این دنیا و یا به قول خدا,دنیا شده تمام آرزوشون و مشغولیتشون.میدونید,این بیت داره میگه کسی که همش دنبال دنیاست و دنبال اینکه همه مادیات رو تامین کنه و فقط و فقط به خوشبختی خودش فکر میکنه,واقعا وقتی بخواد اینها رو بذاره و بره,چقدر حاضره پرداخت کنه که بتونه حداقل یک ساعت بیشتر زنده بمونه؟

میدونید,دارم به این فکر میکنم که گاهی اونقدر توی زندگی مادیمون غرق میشیم که یادمون میره ,اصلا برای چی وارد این دنیا شدیم؟چرا یک چند صباحی اینجا هستیم و بعدش باید به جایی بریم که ازمون میخوان درمورد تک تک کارهایی که کردیم و ثانیه به ثانیه عمرمون بهشون توضیح بدیم؟

این بیت خیلی من رو به فکر فرو برده.با خودم میگم,سعی کنم یک برنامه ریزی داشته باشم که علاوه بر اینکه زندگی مادیم رو خوب میسازم,از اون ور غافل نشم.جالبه,من الان قشنگ خیلی چیزهارو قبول میکنم,میپذیرم,اما پای عمل که میرسه,واقعا کم میارم.توی ازدواجم هم از این لحظات خیلی برام پیش اومد.واقعا برام سخت بوده بخوام خیلی چیزها رو قبول کنم.مثلا 14 تا بودنه مهریه ام!اما قبول کردم.چون همسرم با منطق و دلیل و حرفای ائمه,به من نشون دادند که واقعا مهریه سنگین نه تنها خوشبختی نمیاره, بلکه جنبه معنوی ازدواج رو بسیار کم میکنه و باعث میشه دل آقا داماد از همون اول مکدر بشه.

راستی,چند وقت پیش با خواهرم بحث میکردیم,من بهش میگفتم این آدمایی که به پوچی و پوچ گرایی میرسن و نهیلیست میشن,چطوری میشه که قبول نمیکنن که اون وری هم هست؟واقعا چی میشه که اینطوری میرسن به ته خط؟

میگفتش:ته تهش که نگاه کنیا,اعتقاد دارند.بدجور هم اعتقاد دارند,ولی میخوان با خیال راحت هر کاری میخوان بکنن,بخاطر همین خودشون رو زدن به اون راه.

با خودم میگم:اگه واقعا این روح من امانت خداست و من توی این زندگی یک وظیفه ای دارم و باید در قبال تک تک نعمت ها پاسخ بدم,چرا اینقدر غرق در دنیا میشم؟منی که نمیتونم گوش کردن به موسیقی* را ترک کنم و نگاه کردن به سریال های تلویزیون رو کنار بذارم,چطور امانت داری هستم؟چطور به خدا بگم که این گوشی که دادی رو در راه درستش استفاده کردم؟این چشمی ر.و که دادی در راه درستش استفاده کردم؟

پذیرش تئوری راحته اما پای عمل که برسه,من خودم اولین نفر عقب نشینی میکنم!خاصیت آدم بودنه دیگه!

انسان ,نسیان داره.فراموشکاره.اما اگه یکم فشار بیارم,خدا هم قطعا کمک میکنه!

 

شما در این جور موارد از چه راه کاری استفاده میکنید؟

راستی,شما اصلا حرفای منو قبول دارید؟

 

پ.ن: موزیک ها در حد مجازند ولی همین مجازها هم,کار دست آدم میدهند!

/ 2 نظر / 13 بازدید
L.payam

سلام اول از همه در جواب خواهر خانم گرامیتون عرض کنم که نهیلیست ها بیشترشون ناامیدن. انگیزه ای برای انجام هیچ کاری ندارن. خیلی ها هستن طبق گفته ی ایشون باور ندارن اونورو، اما نهیلیست نیستن. کارهایی که مد نظر ایشونه رو انجام میدن، بعد از مدتی که دیگه ازش لذت نبردن، تازه میشن نهیلیست. یا خودکشی میکنن، یا در خودشون فرو میرن. آخه من با حس نهیلیستی آشنام. شخص خودم...[خجالت] اما در مورد فراموش کردن و پرسش هاتون. راه کار من ابلیسه. اون کمکم میکنه. وقتی در گوشم زمزمه میکنه و نهیم میکنه از کار خوب، میفهمم و دقیقا عکسشو انجام میدم. البته این روش هم زیاد خوب نیست. چون ابلیس گاهی تشویقمون میکنه به خوندن قرآن. ظاهرا یک بار هم همینجوری منو به اشتباه بسیار بزرگی انداخت که پدرم درومد تا بخوام درستش کنم و ایشالا تونسته باشم... حرفاتونو قبول دارم... اللهم عجل لولیک الفرج

مهرناز

یکی از انتقادهائی که بعضی از دوستام بهم می کنن می دونی چیه پریسان؟ میگن خیلی رک و صریح نظرت رو در مورد هرچیزی میگی و سرش بحث می کنی! به خاطر همین ترجیح میدم روی یه سری مسائل که آخر پستت پرسیدی،نظری ندم که دلخوری ای پیش نیاد...چون محیط مجازیه و لحن مستتر... خواستم بگم برای حرفت و سوالت ارزش قائل بودم..[گل]