رفتن به گذشته2

رفته بودیم منزل مادر همسر.دلم لک زده بود برای رفتن به بیرون از خانه و تنهایی ...با اجازه همسر از خانه بیرون امدم و قدم به خیابان گذاشتم.استرس داشتم..پس ازمدت ها زندگی در شهر قم,شلوغی تهران به مذاق دلم خوش نمی امد..از ادم ها ترس داشتم..انگار که میخواستند مرا اذیت کنند..

دل به دریا زدم..پوسته ام را عوض کردم..شدم همان خانم 20 ساله دانشجو که با فرزی و چابکی خیابان ها را بالا و پایین میکرد و از این کلاس به آن کلاس و از این محل به ان محل میرفت..

شدم همان دختری که برای رسیند به خواسته هایش خجالتی نداشت..

مقصدم امام زاده ای بود در میدان امام خمینی به نام امام زاده روح الله نوه امام حسن (ع)..

سوار اتوبوس شدم و تارسیدن به مقصد فکر کردم و فکر کردم..به روزهایی که رفتند..به کارهایی که میکردم..به جسارتهایی که داشتم..به علایقم ..به زندگی ام..

مقصد درست مقابل میدان امام بود و در وسط خیابان..

پیاده شدم و باید به ان طرف خیابان میرفتم..ماشین ها با سرعت از مقابلم میگذشتند و فرصت فکر کردن را از من میگرفتند..نمیدانستم در آن شلوغی باید چه کار کنم..

از کنار خیابان شروع به حرکت کردم..با دیدن خط های عابر پیاده با شوقی وصف ناشدنی انگار که کودکی به آغوش مادر میرود,به سمتش دویدم..با فرستادن صلوات خودم را آرام میکردم..با هر صلواتی که میفرستادم جلویم خالی مشد و این برایم لذت بخش بود..مهر خدا و دستگیری اش را بارها لمس کرده ام..

با همه فراز و فرودها به امام زاده رسیدم و خودم را در ان رها کردم..مناجات کردم و برای کسانی که دوستشان داشتم و همه بندگان خدا,دعا..

در راه بازگشت با خودم گفتم تکه ای از گذشته را زنده کنم.هندزفیری را در گوشم گذاشتم و قدم هایم را تند کردم..مثل دوران دانشجویی ام..مثل زمانی که رها بودم..مثل زمانی که تمام دغدغه ام ست کردن رنگ مانتو و شلوارم بود..تمام دغدغه ام پاس کردن درسهایم بود..و نه همسرم و فرزندم و خانه اجاره ای ام..

در راه به رسم گذشته مجله همشهری جوانی خریدم و احساس تازگی کردم..حس خوب رفتن به گذشته و لذت هایش..دلم را چنگ زد یاد روزهای نمایشگاه مطبوعات و کتاب که با دوستم عرض و طول نمایشگاه را طی میکردیم و شاداب بودیم..فارغ بودیم از همه چیز..دلمان غمی نداشت..چشمهایمان میدرخشید از شور جوانی..

فکر کردم و فکر کردم و خودم را جلوی در خانه مادر همسر دیدم و زندگی که همه این فکر ها را متوقف و مرا به دوران کنونی زندگی ام آورد...

/ 0 نظر / 35 بازدید