خواب های عجیب...!!!و صد البته متفاوت من...

اولین یادداشت 91 را میخوام هیجانی شروعش کنم!!نیشخند

مهمونا رفتن امروز,بعدش به خاطر شستن مقدار زیادی ظرف و خسته شدن ,گرفتم خوابیدم جلوی تلویزیونهیپنوتیزم ؛توی پذیرایی!! و بزنگاه رو نگاه میکنم از شبکه آی فیلم.

بعد حال نداشتم بقیش رو نگاه کنم از فرط خستگیخمیازه...گرفتم همونجا خوابیدم..

 

خوابهایی دیدم دنباله دار...نیشخند

خیلی قاطی پاتی بود...تصور کنید همزمان که من اون وسط خوابیده بودم,داداشم داشت فوتبال نگاه میکردش..

بعد من صدای گزارش فوتبال را میشنیدم (که مزدک میرزایی بود)و خودم مسابقه فوتبال را میدیدم توی خوابقهقهه...دو تیم بودن.منتخب ستاره های فوتبال جهان با تیم ایران!!بعدش توی تیم منتخب خداداد عزیزی بودش با علی دایی!!با علی کریمی و آبی پوشیده بودن.بعدش که توپی وارد دروازه شد و همه شادی کردن,من توی خواب دیدم که خداداد عزیزی به ایران گل زد و کلی هم شادی کردش..بعد من توی خواب بهش میگفتم که :ای وطن فروش بی ادب!!خجالت نمیکشی به ایران گل میزنی؟؟عصبانیخلاصه همزمان با اون صدای گزارشگر ,منم اون فوتبال رو توی خواب میدیدم....خیلی باحال بود..!!قهقهه

 

بعد میدیدم که با پدر و مادرم و خانواده توی یک ماشین رفتیم توی یک دهکده خلوت .آدمای عجیب و غریبی توش بودننگران.بعد دم غروبی بود و میخواستیم برگردیم.خیلی وحشتناک بوداسترس.تا خواستیم از شهر خارج بشیم,یا بشم,نمیدونم؟(فکر میکنم خانواده منو اونجا تنها گذاشتن),دیدم در را بستن و من اونجا تک و تنها موندم با آدمای قدو نیم قد سردی که خیلی عجیب بهم نگاه میکردن...نگرانخنثی

 

 

بعد جالبترش میدونید چیه؟اینکه توی خواب میدیدم که مامانم 4 تا چایی ریخته و بابام ومامانم مارو صدا میکنن که بریم چایی بخوریم.توی خواب از خواب بلند شدم رفتم چایی بخورم.خیلی هم داغ بود!دقت کنید.صدای مادرم رو میشنیدم که توی بیداری میگفت و من توی خواب از خواب بیدارشده بودم.خیلی خنده داره ,نیست؟نیشخند

خلاصه با صداهای پشت سرهم پدرم از این خواب عجیب بیدار شدم.ایندفعه دیگه واقعیت بود!وای خدای من !من زنده بودم....استرسعینک(از این دیالوگ های لوس هست که توی فیلما میگن,منم گفتم..)

 

 

خب...ماییم دیگر..خواب دیدنمان هم متفاوتهچشمک...ولی خیلی هیجان داشت..من عاشق هیجانم...همیشه لذت بردم از اینکه توی جو باشم..از این جو ترس و اینا هست که آدما میگرین..

مثلا توی شمال قبلی که رفته بودم با خانواده,توی ویلایی که بودیم,از توی جنگل صدای زوزه میمومد..اسم حیوونش یادم نیس ولی از توی جنگلهای عباس آباد بود...منم توی اتاق تنها بودم و در را بسته بودماسترسنگران..خیل باحال بود..

کسی دلیل علمی میدونه برای این,یا اینکه صرفا چون متفاوتم خوابم هم متفاوته؟؟سوالسوال

/ 6 نظر / 5 بازدید
غلامی

سلام خوبی عکسات قشنگ تر بود

L.payam

سلام خوش به حالتون منم عاشق اینجور هیجانام حتی اگر به جای رویا خانم، کابوس خان رو هم ببینم بلکن بیشتر بهم لذت بده اما اینجوری که نیمه خواب و بیداری باشم، گاهی برام پیش میاد. مخصوصا... [ناراحت] صبحا تو خواب ساعتو خاموش میکنم و نماز صبحم ار غذا(قضا[نیشخند]) نشه، اول وقتیش رو از دست میده... سال نوتون هم مبارک راستی خواهرم:-)

زیبا

سلام متفاوت جان سال نومبارک تازه امروزفرصت کردم بیام به وبلاگت مطالب جالبی گذاشتی درباره خوابتم بایدیاداوری کنم که بهتره کمتراجیل میل بفرماییدودراتاق خودتون استراحت کنیدنه روبروی تلویزیون که داره مسابقه فوتبال نشون میده[قلب][گل]

ೋ رهـــƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒــــاااا ೋ

سلام وبلاگ خیلی زیبایی داری...لذت بردم... ممنونم از حضورتون... با آرزوی سالی سرشار از موفقیت لحظه هاتون بهاری[لبخند][گل]

Bahar

سلام. سال نو مبارک. چه جالب[لبخند] من بیچاره خیلی وقته که خوابهای ترسناک ندیدم! فک کنم از وقتی بچه بودم تا حالا! این یه سال اخیر فقط خواب کسی رو که دوستش دارم رو میبینم البته بدون این که بهش فکر کنم یا شکمم پر باشه یا جام بد باشه..... من این خوابهام رو خیلی دوست دارم چون خودش میاد سراغم و خوشحالم میکنه. چی از این بهتر؟؟؟؟؟ نهایت ترسناکی خوابهام این چند وقته این بود که دیدم توی چمنی پا میزاشتم که پر از خرگوش مرده بود! خلیی بد بود!!!!!

محمد

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم پرتال تبلیغاتی 9رنگ آگهی رایگان http://www.9rang.com