.....

یک وقتهایی دلم میخواد یک طوری بنویسم که واقعا مطابق میل و دلم باشه و اصلا نترسم از اینکه شاید کسی بیاد و ازش ایراد بگیره...

ولی دقیقاتوی همون لحظه دوباره یک چیزی توی دلم میگه حالا بقیه چیزی نگن,از خدا و امامات خجالت نمیکشی که هرچیزی رو به مغزت و دلت جاری کنی...

بعد دوباره میگه که برو بابا..مُردم از بس لاپیشونی کردم و هیچی نگفتم..آدم صبر داره..لبریز میشه..طاقتش کم میشه...

دوباره توی دلم میگه که,نه بابا..تو که دیگه از فلانی وضعت بدتر نیست...اینقدر ناشکری نکن و..

و این گفتگو ادامه دارد...........

 

پ.ن:به بهانه رفتن همسر به کربلا و تنها ماندن اینجانب....دلنوشتی بود که از ته دل برمیخواست...از سردرگمی نشات میگرفت و هدف دیگری نداشت!

صرفا جهت آرامش و تسکین قلب!!

اعتبار دیگری ندارد!!

دنبال چیزی نگرد!!

برای صاحبش هست و دیگر هیچ!!

/ 1 نظر / 14 بازدید

با سلام از بیان سردرگمی پرهیز داشته باش!