بالای شهر..پایین شهر..کاملا متفاوت..


من کار می کنم ، تو احتکار می کنی.

من بار می کنم ،تو انبار می کنی.

من رنج می برم، تو گنج میبری.

من در کارخانه ی تو کار میکنم.

و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:

وقتی که من کار می کنم، تو خسته می شوی،

وقتی که من خسته می شوم ، تو برای استراحت به شمال می روی،

وقتی که من بیمار می شوم ،تو برای معالجه به خارج می روی.

من در کارخانه ی تو کار می کنم.

و در اینجا همه کارها به نوبت است:

یک روز من کار می کنم، تو کار نمی کنی،

روز دیگر تو کار نمی کنی ، من کار می کنم.

من در کارخانه ی تو کار می کنم

کارخانه ی تو بزرگ است.

اما کارخانه ی تو هر قدر هم بزرگ باشد،

از کارخانه ی خدا که بزرگتر نیست.

کارخانه ی خدا از کارخانه ی تو و از همه ی کارخانه ها بزرگتر است.

و در کارخانه ی خدا همه ی کارها به نوبت است،

در کارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود.

در کارخانه ی خدا ، همه کار می کنند.

در کارخانه ی خدا ، حتی خدا هم کار می کند.

قیصرامین پور

منبع:جهان نیوز

/ 1 نظر / 9 بازدید
apr

بالای شهر یک نفر(نمیگم پایین شهری) همون یک نفربرای یک بالا شهری کارمیکرد یک هفته هست تصادف کرده، ضربه مغزی شده توی بیمارستانه...محتاج پول نیست شایدم باشه نمیدونم ... ولی اون یارو، صاحب کارش رومیگم حتی نمیدونه طرف توی چه بیمارستانی بستریه اصلا زنده است یا...؟نه که نمیدونه نمیخوادکه بدونه ...فقط میخوادبدونه امروز چقدر به حسابش واریز شده بلیط سفربه دوبی هم که بایدهمیت امروز ok بشه این مهمه....